پارمین عروسک دوست
شیطونکم
دیشب دوست بابا رضا با خانومشون اومدن دیدنت (چون بندر عباس کار میکرد دیر اومد دیدنت) زحمت کشیده بودن و برات یه عروسک آوردن . جالب بود که تو ازش خیلی خوشت اومده و دوستش داری و بهش میخندی
.چون اصلا با عروسکات میونه خوبی نداری و میبینیشون گریه میکنی ولی این یکی برعکس شد .

اون خرگوشه هم چند روز پیش رفتیم هایپر استار و برای اینکه حوصلت سر نره برداشتم دادم دستت و 3 ساعت اونجا بودیم تو کل مدت باهاش مشغول بودی
. آخر سر هم دلم نیومد ازت بگیرم برات خریدیمش و اونم خیلی دوست داری .
دختر شیطونم ناگفته نماند که تو هم جلوی مهمونا پاک آبرومون رو بردی و از ساعت 7 که اومدن تا 11 که رفتن یه کله به غیر از نیم ساعت که خوابیدی گریه کردی
بیچاره ها هاج و واج مونده بودن وهر کاری میکردند تا تورو سرگرم کنند و آروم بشی
ولی تو انگار نه انگار و بعد شام سریع فرار کردن از دستت . آخرم نفهمیدم چرا اینطور کردی
.


پارمین عروسک دوست
